appear
ظاهرشدن، پديدار شدن
impressionable
تاثر پذير، تحت نفوذ قرار گيرنده، اثر پذير
protect
حراست كردن، نيكداشت كردن، نگهداري كردن، حفظ كردن،حمايت كردن
maxim
پند، مثل، گفته اخلاقي، قاعده كلي، اصل
seek
جستجو كردن، جوييدن، طلبيدن، پوييدن
reap
درو كردن، جمع اوري كردن، بدست اوردن
calmness
ارامش، متانت، ملايمت
deed
كردار، كار، قباله، سند، باقباله واگذار كردن
reveal
اشكار كردن، فاش كردن، معلوم كردن
donate
بخشيدن، هبه كردن، هديه دادن، اهداء كردن
Donee
گيرنده هبه، موهب اليه
Compare
مقايسه كردن ، هم سنجي كردن
apology
پوزش، عذرخواهي (رسمي)، اعتذار، مدافعه
apologize
پوزش خواستن، معذرت خواستن، عذر خواهي كردن
indeed
براستي، راستي، حقيقتا، واقعا، هر اينه، در واقع،همانا، فيالواقع، اره راستي
suspicion
بدگماني، سوء ظن، ترديد، مظنون بودن
Wicked
نابكار، شرير، بدكار، تبهكار، گناهكار، بد خو، بدجن
virtue
تقوا، پرهيزكاري، پاكدامني، عفت، خاصيت
nobility
نجابت، اصالت خانوادگي، طبقه نجبا
wisdom
فرزانگي، خرد، حكمت، عقل، دانايي، دانش، معرفت
achieve
دست يافتن، انجام دادن، بانجام رسانيدن، رسيدن،نائل شدن به، تحصيل كردن، كسب موفقيت كردن (حق.)اطاعت كردن (در برابر دريافت تيول)
wealth
توانگري، دارايي، ثروت، مال، تمول، وفور، زيادي
birthright
حقوقي كه در اثر تولد بشخص تعلق مي گيرد